بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خواجهٔ مجنون شد و مبهوت گشت
بیدل و بی قوت و بی قوت گشت
در گدائی و اسیری اوفتاد
در بلا و رنج و پیری اوفتاد
کوه نتواند همی هرگز کشید
صد یک آن بار کان عاجز کشید
یک شبی در راز آمد با خدای
گفت ای هم رهبر و هم رهنمای
این که تو هستی اگر من بودمی
از خودت پیوسته میآسودمی
یک دمت اندوهگین نگذارمی
ای به از من به ازینت دارمی
بیدلان چون گرم در کار آمدند
از وجود خویش بیزار آمدند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر به حالت عاشقانه و مجنونوار خودش اشاره میکند. او از شدت عشق و بیقوتی به حالت گدایی و اسیری دچار میشود و در نهایت با خدای خود راز و نیاز میکند. او آرزو میکند که اگر خود را درستی میدانست، همیشه در کنار خدا میبود و از این نزدیکی آرامش مییافت. شاعر همچنین اشاره دارد که بیدلان و عاشقان واقعی وقتی در مسیر عشق تلاش میکنند، از وجود خود بیزار میشوند.