نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - الحكایة ‌و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش بیست و دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نازنین شوریده میشد ناگهی

بود هم سرما و هم گل در رهی

آن یکی گفتش که گل بگرفت راه

خویش را بر خیز کفشی ژنده خواه

گفت چون پا را کنم کفشی طلب

خاصه اندر زیر میگیرند شب

تا که در شخص تو میماند دلت

هرگز آن دولت نیاید حاصلت

چون بجای دل رسی بی دل مدام

گردد این دولت ترا حاصل مدام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، نازنین به ناگاه دچار شور و هیجان می‌شود. در حالی که هم سرما وجود دارد و هم گل در راه است، یکی از آنها به نازنین می‌گوید که گل به راهش می‌آید. او از نازنین می‌خواهد که کفشی کهنه برای خود بردارد. نازنین پاسخ می‌دهد که وقتی پا را در طلب کفش می‌گذارد، به ویژه در شب‌ها که در زیر می‌گیرند، باید دلش را در نظر بگیرد. او می‌گوید که اگر به جای دل به بی‌دلی برسد، این حالت همیشه برایش وجود نخواهد داشت. در نهایت، مضمون شعر به ارتباط بین دل و خوشبختی اشاره دارد و می‌گوید که اگر دل را در نظر نگیرد، خوشبختی پایدار نخواهد بود.