بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن یکی دیوانهٔ پرسید راز
کای فلان حق را شناسی بی مجاز
گفت چون نشناسمش صد باره من
زانک ازو گشتم چنین آواره من
هم ز شهر و هم زخویشان دور کرد
دل زمن برد و مرا مهجور کرد
روز و شب در دست دارد دامنم
جمله من او را شناسم تا منم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، پرسشگری دیوانه از کسی میپرسد که آیا حقیقت را میشناسد یا نه. پاسخ میدهد که اگر حقیقت را نشناسد، بارها و بارها آواره شده است. او توضیح میدهد که حقیقت او را از شهر و خانوادهاش دور کرده و دلش را گرفته است. او زندگیاش را در دست حقیقت میداند و میگوید که تا زمانی که حقیقت را بشناسد، خود را خواهد شناخت.