بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود مجنونی عجب نه سر نه بن
کز جنون گستاخ میگفتی سخن
زاهدی گفتش که ای گستاخ مرد
این مگوی و گرد گستاخی مگرد
بس خطاست این ره که میجوئی مجوی
هم روا نیست اینچه میگوئی مگوی
گفت ایزد چون مرا دیوانه خواست
هرچه آن دیوانه گوید آن رواست
گر سخنهای خطا باشد مرا
چون نیم عاقل روا باشد مرا
هیچ عاقل را نباشد یارگی
کو بپردازد دلی یکبارگی
با جنون از بهر او در ساختم
تادلم یکبارگی پرداختم
عاقلان را شرع تکلیف آمدست
بیدلان را عشق تشریف آمدست
تو برو ای زاهد و کم گوی تو
مرد نفسی زر طلب زن جوی تو
بیدلان را با زر و با زن چکار
شرع را و عقل را با من چکار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره یک مجنون است که با جسارت سخن میگوید و از عشق و جنون خود دفاع میکند. زاهدی او را نصیحت میکند که در این راه گام نگذارد و از گفتن این سخنان خودداری کند، اما مجنون پاسخ میدهد که چون خداوند او را دیوانه خواسته، هر آنچه که او میگوید صحیح است. او میگوید که عاقلان به دلیل عقل و شرع محدود هستند، اما او به خاطر عشق و جنون آزادی دارد. مجنون تأکید میکند که عاقلان را با دین و عقل خود کاری نیست و او به دنبال حقیقت عشق است، نه ملاحظات دنیوی.