بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود ازان اعرابی شوریده رنگ
کرد روزی حلقهٔ کعبه بچنگ
گفت یارب بندهٔ تو برهنه ست
وی عجب برهنگیم نه یک تنه ست
کودکانم نیز عریان آمدند
لاجرم پیوسته گریان آمدند
من ز مردم شرم میدارم بسی
تو نمیداری چه گویم با کسی
چند داری برهنه آخر مرا
جامهٔ ده این زمان فاخر مرا
مردمان چون آن سخن کردند گوش
برزدندش بانگ کای جاهل خموش
از طواف آن قوم چون گشتند باز
مرد اعرابی همی آمد به ناز
از قصب دستار وز خز جامه داشت
گوئیا ملک جهان را نامه داشت
باز پرسیدند ازو کای بی نوا
این که دادت گفت این که دهد خدا
چون من آن گفتم مرا این داد او
وین فرو بسته درم بگشاد او
آنچه گفتم بود آن ساعت روا
زآنکه به دانم من او را از شما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، یک اعرابی که گدای برهنهای است، به کعبه میرود و از خداوند درخواست لباس میکند، زیرا خود و فرزندانش عریان هستند و او از این وضعیت شرمنده است. او میگوید که مردم را در این حال خجالت میکشد و از خدا میخواهد که به او جامهای بدهد. مردم به او میخندند و او را جاهل مینامند. اما زمانی که اعرابی پس از طواف به مراسم برمیگردد، با لباسهای زیبا و ظاهری باز میگردد. دیگران از او میپرسند که چگونه به این حال رسیده است و او جواب میدهد که آنچه از خدا خواسته بود، به حقیقت پیوسته است.