بخش ۱۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بیدلی از خویش دست افشانده بود
تنگدل از دست تنگی مانده بود
چون برو شد دور بی برگی دراز
رفت سوی مسجدی دل پر نیاز
روی را در خاک میمالید زار
همچو زیر چنگ مینالید زار
زار میگفت ای سمیع و ای بصیر
زود دیناری صدم ده بی زحیر
زانکه میدانی که چون درمانده ام
در میان خاک و خون درمانده ام
گفت بسیاری ولی سودی نداشت
خشمگین شد زآنکه بهبودی نداشت
گفت یارب گر نمیبخشی زرم
این توانی مسجد افکن بر سرم
زین سخن دیوانه در شست اوفتاد
زانکه اندر سقف چرست اوفتاد
بام مسجدخاک ریزی ساز کرد
مرد مجنون کان بدید آغاز کرد
گفت یا رب جلدی آن را کاین زمان
بر سرم اندازی این سقف گران
هرکه زر خواهد تو انکارش کنی
بام مسجد بر سر انبارش کنی
چونکه این را جلدی و آن را نهٔ
گر مرا بکشی تو تاوان را نهٔ
عاقبت چون خاک ریز آغاز کرد
جامه در دندان گریز آغاز کرد
نیست چون بی روستائی هیچ عید
عید این دیوانگان دارد مزید
زآنکه چون دیوانگان وقت بیان
روستائیی درآمد در میان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به حالت پریشانی و درماندگی یک مرد اشاره دارد که از درد و ناتوانی خود ناله میکند. او به مسجد میرود و در دل از خدا درخواست کمک میکند. در مکالمهاش با خدا، از ناامیدیاش میگوید و از سرنوشت خود گلهمند است. او اقرار میکند که در خاک و خون غوطهور است و به خاطر ضعفش و اینکه هیچ کس به او کمک نمیکند، به طور زار و نزار دعا میکند. مرد، به شکلی دیوانهوار، از خدا میخواهد که اگر قرار است بلایی بر سرش بیاید، بر او فرود آورد و برادران زراندوز را به حال خودشان رها کند. در نهایت، او به حالت خندهداری از مسجد خاکریزی آغاز میکند و این تصویر دیوانگان به عنوان نمادی از خوشی در سادگی و دریافت عید را به نمایش میگذارد. این شعر تصویرگر احساسات عمیق انسانی و جستجویی برای یافتن آرامش در دنیای پر از درد و رنج است.