بخش ۲ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و نهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بندهٔ را امتحان میکرد شاه
خواند یک روزیش پیش خود پگاه
گفت این دم دامن من بر سرآر
با من از یک جیب آنگه سربرآر
تا چو با من یک گریبانت بود
هرچه آن من بود آنت بود
چون میان ما یکی حاصل شود
گر خیالست ازدوئی باطل شود
جسم وجانم جسم و جان تو بود
هرچه هست آن من آن تو بود
بندهٔ نادان بجست از جایگاه
کرد بیرون سر ز جیب پادشاه
گشت با شاه جهان هم پیرهن
ذرهٔ نشناخت حد خویشتن
چون برون آورد سر از جیب شاه
خویشتن را سر ندید آنجایگاه
شه چو در بیحرمتی بشناختش
تاکه دم زد سر ز تن انداختش
هرکه پای از حد خود برتر نهد
سر دهد بر بادو دین بر سر نهد
هرکه در بی حرمتی گامی نهاد
در شقاوت خویش را دامی نهاد
بندهٔ را تا ادب نبود نخست
بندگی از وی کجا آید درست
چون بلای قرب دید آدم ز دور
سوی ظلمت آشیان آمد ز نور
دید دنیا کشت زار خویشتن
لاجرم کرد اختیار خویشتن
نیست دنیا بد اگر کاری کنی
بد شود گر عزم دیناری کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره امتحان و آزمایش بندگان از سوی خداوند و پادشاهان است. در داستان، بندهای که به پادشاه نزدیک میشود، از حد و مرز خود فراتر میرود و به خودبینی دچار میشود. او دامن پادشاه را بر سر میآورد و از جایگاه خود فاصله میگیرد. نتیجه این عمل، از دست دادن مقام و شأن اوست و انتقام پادشاه از او به خاطر بیاحترامی به جایگاهش. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر کس از حد خود فراتر برود، آسیب میبیند و در نهایت با اشاره به دنیا، بیان میکند که دنیا بد نیست بلکه رفتار و نیت انسانهاست که آن را خوب یا بد میکند. در پایان، نشان میدهد که انسان باید از خودشناسی و مرزهای خود آگاه باشد و در بندگی و ادب درست رفتار کند.