بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و نهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
سائلی پرسید از آن شوریده حال
گفت اگر نام مهین ذوالجلال
میشناسی بازگوی ای مرد نیک
گفت نان است این بنتوان گفت لیک
مرد گفتش احمقی و بیقرار
کِی بوَد نام مهین نان، شرم دار
گفت در قحط نشابور ای عجب
میگذشتم گرسنه چل روز و شب
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نام مهینست
نقطهٔ جمعیت و بنیاد دینست
از پی نان نیستت چون سگ قرار
حق چو رزقت میدهد تو حق گزار
حق چو رزقت داد و کارت کرد راست
تو بخور وز کس مپرس این از کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سایلی از کسی میپرسد که آیا نام "ذوالجلال" (الله) را میشناسد یا نه. شخص پاسخ میدهد که نمیتواند به درستی این نام را بیان کند. مرد به او میگوید که این پاسخ نشاندهنده نادانی و عدم درک اوست. سپس مرد صحبت از قحطی در نشابور میکند و تجربهاش از گرسنگی و نبود فرصتی برای نماز خواندن را بیان میکند. او به این نتیجه میرسد که نان، نشانهای از خداوند و اساس دین است و تأکید میکند که باید به خداوند اعتماد کرد و از او درخواست روزی نمود، بدون اینکه درباره منبع آن سوالی بپرسیم. این شعر به اهمیت ایمان و شکرگزاری از نعمتهای الهی اشاره دارد.