بخش ۴ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و نهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پور ادهم کو دلی بیخویش داشت
قرب صد اشهب در آخور بیش داشت
گرچه دارالملک حکمش بلخ شد
بلخ شد تصحیف یعنی تلخ شد
جان شیرینش که پر تعظیم بود
یافت قلب بلخ کابراهیم بود
چون غم فقرش درآمد شاد شد
فقر چون دید از همه آزاد شد
گرچه روی دین ازو آراستند
شد سوی حمام سیمش خواستند
بر درحمام در حال اوفتاد
همچو مرغی بی پر وبال اوفتاد
گفت چون در خانهٔ شیطان مرا
نیست با دستی تهی فرمان مرا
رایگان در خانهٔ رحمن شدن
کی توان نتوان شدن نتوان شدن
چون بدید آدم که سرکار چیست
قصد دنیا کرد و عمری خون گریست
گر توهم فرزند اوئی خون گری
کم مباش از ابر ز ابر افزون گری
خون گری چون نیست بر گریه مزید
کآب چشم افتاد چون خون شهید
نرگس چشمت گر آرد شبنمی
نقد گردد آب رویت عالمی
قطرهٔ اشک تو در سودا و شور
آتش دوزخ بمیراند بزور
هرچه زاینجا میبری آن زان تست
نیک و بد درد تو و درمان تست
توشه ز اینجا بر که آدم گوهری
کان بری آنجا کز اینجا آن بری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و وضعیت روحی پور ادهم میپردازد. او دلی سرشار از عشق و شور دارد و برغم مشکلات، به دنبال آزادی و رهایی از فقر است. شاعر به تلخیهای زندگی و سختیهای آن اشاره کرده و از سرنوشت غمبار آدمی در این دنیا سخن میگوید. او به تلاش برای کنار آمدن با فقر و درد و رنجهای زندگی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که انسان باید از دنیا فرار نکند بلکه باید با آن روبرو شود. در نهایت، شعر به این نکته میرسد که هر چیز در این دنیا به نوعی درد و درمان است و باید در پی توشهای برای زندگی ابدی بود.