بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و نهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گفت بوسعد آن امام ارنبی
مجلسی میگفت از قول نبی
ره زده از در درآمد قافله
ترک کرده حج دلی پر مشغله
آمدند آن جمع بهر زاد راه
بر در مجلس که ما را زاد خواه
زانکه ما را ره زدند و کاروان
در ره حج بازگشتیم از میان
خواجه گفتا چون توان رفتن بشهر
عزم کرده حج اسلام اینت قهر
بازگشتن از ره حج راه نیست
هرکه زین ره بازگشت آگاه نیست
گفت چندی مال بودست از قیاس
کز شما بردند مشتی ناسپاس
گفت هرچ از ما ببردند از شمار
میبراید چون دو باره ده هزار
خواجه گفتا کیست از اصحاب جمع
کو برافروزد دل خلقی چو شمع
این چه زیشان برده اند آسان دهد
هیچ تاوان نیست اگر تاوان دهد
عورتی از گوشهٔ آواز داد
کاین چنین تاوان توانم باز داد
جمع الحق در تعجب آمدند
در دعا گوئیش از حب آمدند
رفت و درجی پیش او زود آورید
هر زر و زرینه کش بود آورید
خواجه آن بنهاد سه روز و سه شب
گفت اگر گردد پشیمان چه عجب
نیست این زر بیست دینار از شمار
بیست دینارست هر یک زو هزار
عورتی گر زین پشیمانی خورد
کی توان گفتن ز نادانی خورد
پیش آمد بعد سه روز آن زنش
پس نهاد آنجا دو دست ابرنجنش
خواجه را گفت ای بحق پشت و پناه
آن زر آخر ازچه میداری نگاه
خواجه گفت این من ندیدم از کسی
از پشیمانیت ترسیدم بسی
گفت مندیش این معاذاللّه مگوی
این بدیشان ده دگر زین ره مگوی
بر سر آن نه دو دست ابرنجنم
تا شود آزاد کلی گردنم
گفت دست ابرنجنم ای نامدار
بوده است از مادر خود یادگار
زان همه زرینه آنیک بیش بود
لاجرم روز و شبم با خویش بود
خویشتن رادوش میدیدم بخواب
در بهشت عدن همچون آفتاب
این همه زرینه در گرد تنم
میندیدم این دو دست ابرنجنم
گفتم آخر یادگار مادرم
مینبینم می نباید دیگرم
حور جنت گفت ازان دیگر مگوی
این فرستادی و بس دیگر مجوی
آنچه تو اینجا فرستادی بناز
لاجرم آن پیشت آوردیم باز
فی المثل گر صد جهانست آن تو
آنچه بفرستی تو آنست آن تو
گر درین ره بنده گر آزادهٔ
تو نبینی آنچه نفرستادهٔ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داستان در مورد بوسعد و جمعی از حجاج است که پس از ترک مکه و بازگشت از حج، به مجلس بوسعد میرسند. بوسعد در مورد مشکلات و نادانیهایی که ممکن است در سفر به حج پیش بیاید، صحبت میکند. یکی از حاضران به بوسعد میگوید که اگر از حج بازگشتند، در واقع به قهر خداوند عمل کردهاند و هشداری به دیگران میدهد که در زندگی دنیا، مال و ثروت ممکن است زودتر از آنچه که تصور میشود از ما گرفته شود. در این میان، زنی در مجلس حاضر میشود و ادعا میکند که قادر به پرداخت تاوانی برای خساراتی که بهنظرش به او وارد شده است، میباشد. او در نهایت از بوسعد میخواهد که برای آزاد شدن از بار سنگین یادگاریهایی که از مادرش به یادگار دارد، به او کمک کند. بوسعد به او میگوید که نگرانی در مورد پشیمانی بیمورد است و در حقیقت، آن ثروتی که او میبیند، فقط یادگاری است که نباید فراموش شود. بدین ترتیب، پیام داستان به اهمیت یادآوری ارزشها و آثار عملی زندگی در دنیای مادی و معنوی اشاره دارد و تأکید میکند که آنچه میفرستیم، در واقع به خود ما بازمیگردد.