نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کرد حاتم را سؤال آن مرد خام

کز کجا آری تو هر روزی طعام

گفت حاتم تا که جان دارم بجای

هست قوت من ز انبان خدای

مرد گفتش تو بسالوس و برنگ

میکنی مال مسلمانان بچنگ

روز و شب مال مسلمانان بری

چون بخوردی عاقبت را ننگری

حاتمش گفتا که ای مرد عزیز

خورده ام زان تو هرگز هیچ چیز

گفت نه گفتا مسلمان پس نهٔ

تن بزن چون این سخن را کس نهٔ

سایلش گفتا که حجت می میار

گفت حجت خواهد از ما کردگار

گفت میخواهی که چون کارت خطاست

کاین خطاها را سخن بنهی تو راست

گفت از هفت آسمان آمد سخن

از خدا هم با میان آمد سخن

مادرت چون شوهری کرد اختیار

شدحلال از یک سخن آغاز کار

سایلش گفتا تو کرده خوش نشست

زآسمان ناید ترا روزی بدست

گفت روزی همه خلق جهان

همچو روزی من آید زآسمان

کانکه او دارندهٔ جان و جهانست

گفت روزی همه در آسمانست

گفت دایم پای در دامن ترا

روزئی میناید از روزن ترا

گفت بودم درشکم نه ماه من

بردم از روزن بروزی راه من

سائلش گفتا بخسب اکنون ستان

تا درآید روزی تو در دهان

گفت من قرب دو سال ای کوربین

بوده ام در گاهواره همچنین

من ستان خفته در آن مهد بزر

در دهانم شیر میریخت از زبر

سایلش گفتا که باید کشت زود

هیچکس ناکشته هرگز چون درود

حاتمش گفتا که ای سرگشته من

موی سر میبدروم ناکشته من

گفت ناپخته بخور تا بنگرم

گفت ناپخته چو مرغان هم خورم

گفت زیر آب شو روزی طلب

گفت چون ماهی شوم نبود عجب

مرد عاجز گشت ازو حیران بماند

زان سخن انگشت در دندان بماند

عاقبت بر دست حاتم بازگشت

توبه کرد و همدم و همراز گشت

لطف و رزق حق درین منزل طلب

حل این مشکل درون دل طلب

چون همه زآنجایگه بینی مدام

کار تو زآنجایگه گردد تمام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، مردی از حاتم سؤال می‌کند که چطور هر روز غذا می‌آورد. حاتم پاسخ می‌دهد که قوت او از انبان خداوند است و هرگز چیزی از دیگران نخورده است. مرد به حاتم می‌گوید که او با مال مسلمانان زندگی می‌کند و حاتم تأکید می‌کند که روزی تمامی انسان‌ها از آسمان می‌آید و او هیچ چیز از دیگران نمی‌گیرد. مرد سؤالاتی می‌پرسد، اما حاتم به او می‌گوید که روزی برای همه مقدر شده و او بر این باور است. پس از گفتگوهای زیاد، مرد متوجه می‌شود که حاتم راست می‌گوید و در نهایت از او عذرخواهی می‌کند و به دوستی با او می‌پردازد. پیام این شعر تأکید بر توکل به خدا و تلاش برای تأمین روزی در زندگی است.