بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در رهی میرفت محمود از پگاه
در میان راه خلقی دید شاه
آن یکی را زار میآویختند
سرنگون از دار میآویختند
چون نظر افتاد بر وی شاه را
خواست او مر عزم کردن راه را
مرد حالی بانگ زد از زیر دار
گفت میبینند خلقم ده هزار
هم تو میبینی مرا ای دادگر
نیست فرقی زین نظر تا آن نظر
چون نظر از پادشاه آید پدید
نیست ممکن گر گناه آید پدید
آن سخن محمود را دلشاد کرد
لاجرم دادش دیت و آزاد کرد
چون کشنده گشت فارغ از گناه
دست محکم کرد در فتراک شاه
شاه گفتش چون برستی از خطر
پای در ره نه چه میخواهی دگر
گفت من زینجا کجادانم شدن
یک زمان دور از تو نتوانم شدن
گفت ای احمق ترا با من چکار
گفت من خود با تودارم کار وبار
زانکه من آزاد کرد خسروم
از کرم تو دادهٔ جانی نوم
از خودم گر دور گردانی بزور
زنده انگارم که در کردی بگور
ورنه گرمی دی بگو بخشیدهٔ خون
تادر آویزند از دارم نگون
هرکه شد آزاد کرد خاص تو
بد نبیند نیز از اخلاص تو
من کنون آزاد کرد این درم
تا که جان دارم از این درنگذرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
محمود، در مسیر خود با صحنهای مواجه میشود که فردی تحت اعدام به دار آویخته شده است. او به پادشاه نگاهی میاندازد و میخواهد از او کمک کند. مرد در حال جان دادن فریاد میزند که همه او را میبینند و از پادشاه میخواهد که به او رحم کند. این سخن محمود پادشاه را تحت تأثیر قرار میدهد و او تصمیم میگیرد مرد را نجات دهد. پس از نجات، مرد به پادشاه میگوید که دوری از او برایش غیرممکن است و از آنجا که جانش را مدیون کرم پادشاه میداند، نمیتواند از او دور شود. او تأکید میکند که کسی که از پادشاه آزاد شده، حتی اگر زندگیاش به خطر بیفتد، باید به پادشاه وفادار باشد.