بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سیهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
لشکر محمود نیرو یافتند
در ظفر یک طفل هندو یافتند
طرفه شکلی داشت آن طفل سیاه
از ملاحت فتنهٔ او شد سپاه
آخرش بردند پیش شهریار
عاشق او گشت شاه نامدار
همچو آتش گرم شد در کار او
یک نفس نشکیفت از دیدار او
هر زمان شاخ نو از بختش نشاند
لاجرم با خویش بر تختش نشاند
درّ و جوهر ریخت در پیشش بسی
وعدهٔ خوش داد از خویشش بسی
طفل هندو در میان عز و ناز
کرد چون ابر بهاری گریه ساز
شاه گفتش از چه میگریی برم
گفت ازآن گریم که گه گه مادرم
کردی از محمودم از صد گونه بیم
گفت بدهد او سزای تو مقیم
زآن همی گریم که چندین گاه من
بودم از محمود بی آگاه من
مادرم کو تا براندازد نظر
پیش شه بیند مرا بر تخت زر
ای دریغا بیخبر بودم بسی
زنده بی محمود چون ماند کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهٔ داستانی است که در آن لشکر محمود به یک کودک هندو برخورد میکند. این کودک به زیبایی و جذابیت شهرت دارد و باعث میشود تا شاه محمود عاشق او شود. شاه به او محبت میکند و او را به تخت سلطنت مینشاند. اما کودک به دلیل دوری از مادرش و ترس از محمود گریه میکند و ابراز نگرانی میکند که مادرش از وضعیت او بیخبر است و نمیتواند، او را در کنار خود ببیند. در نهایت، احساس تنهایی و دلتنگی کودک برای مادرش بیان میشود و از زندگی بدون مادرش نگران است.