بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سیهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مرغکیست استاده چست افتاده کار
نیست بر شاخش چو هر مرغی قرار
جملهٔ شب تا بروز او نعره زن
می در آویزد به یک پا خویشتن
جملهٔ شب بی قراری میکند
نالهٔ خوش خوش به زاری میکند
چون همه شب بر نیاید کار او
خون چکد یک قطره از منقار او
چون رود یک قطره خون از دل برونش
دل چو دریائی شود زان قطره خونش
شور ازآن یک قطره در دریا فتد
وآتشی زان شور در صحرا فتد
پس دگر شب با سر کار آید او
همچنان در نالهٔ زار آید او
چون نه سر دارد نه پای آن کار او
کی رسد آن نالهای زار او
تاترا کاری نیفتد مردوار
کی توانی ناله کرد از درد کار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، مرغکی نستوه و بیقرار توصیف میشود که شب را به ناله و زاری میگذراند. او در تلاش است تا کاری انجام دهد، اما به علت نداشتن سر و پای لازم، نمیتواند به هدفش برسد. این مرغک مثل یک هنرمند در جستجوی انگیزه و هدف، علیرغم ناتوانیاش، همچنان در درد و رنجی بیپایان به سر میبرد. از یک قطره خون که از منقار او میچکد، دلش به دریایی از احساسات و شور و شوق بدل میشود، اما این شور و شوق نمیتواند نجاتش دهد. در نهایت، بیانگر این است که بدون فرصت و امکان، ناله و درد نیز بیفایده است.