نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سیهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

برد مجنون را سوی کعبه پدر

تادعا گوید شفا یابد مگر

چون رسید آنجایگه مجنون ز راه

گفت اینجا کن دعا اینجایگاه

گو خداوندا مرا بی درد کن

عشق لیلی بر دل من سرد کن

تو دعا کن تا پدر آمین کند

بوکه حق این مهربانی کین کند

دست برداشت آن زمان مجنون مست

گفت یارب عشق لیلی زآنچه هست

میتوانی کرد و صد چندان کنی

هر زمانم بیش سرگردان کنی

درد عشق او چو افزون گرددت

هرچه داری تا بدل خون گرددت

چون همه عالم شود همرنگ خون

زآن همه خون یک دلت آید برون

آن دل آنگه در حضور افتد مدام

شادی دل تا ابد گردد تمام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

مجنون به سوی کعبه می‌رود تا دعا کند و امیدوار است که از عشق لیلی رهایی یابد. وقتی به مکان مقدس می‌رسد، با دل quebranده و نزار از خدا درخواست می‌کند که عشقش را از دلش دور کند. او از خدا می‌خواهد که درد عشق را از او بگیرد و برای پدرش شفا بخواهد. مجنون در حالی که مست از عشق است، می‌گوید که می‌تواند دردش را بیشتر کند و هر چه دارد برای عشق لیلی از بین برود. در آخر، او آرزو می‌کند که اگر جهان شاد و رنگین شود، دلش نیز همیشه در آرامش باشد.