بخش ۴ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سیهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پیر زالی بود با پشتی دو تاه
کشته بودندش جوانی همچو ماه
پیش مادر آن پسر را بر سپر
باز آوردند در خون جگر
پیرزن آمد بضعف از موی کم
سر برهنه موی کنده روی هم
کرده خون آلود روی و جامه را
گرد خویش آورده صد هنگامه را
گرچه پشتی کوژ بودش چون کمان
تیر آهش میگذشت از آسمان
آن یکی گفتش که هان ای پیرزن
رخ بپوش و چادری در سرفکن
زآنکه نبود این عمل هرگز روا
پیرزن در حال گفت ای بینوا
گر ترا این آتشستی بر جگر
هم روا میدارئی زین بیشتر
تا نیاید آتش من در دلت
این روا بودن نیاید حاصلت
چون نبودی مادر کشته دمی
کی توانی کرد چون من ماتمی
چون ترا میبینم از آزادگان
کی شناسی کار درد افتادگان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستان یک پیر زن به تصویر کشیده شده که جوانش به قتل رسیده و او با دل شکسته و حالتی آشفته، در سوگ او میباشد. بر روی سپر، جسد پسرش را به خانه میآورند و او با موهای پراکنده و صورتی خونین، در حال گریه و نوحهخوانی است. شخصی از او میخواهد که خود را بپوشاند و از این حالت بیرون آید، اما پیرزن با دلنگرانی و درد فراوان میگوید که نمیتواند به راحتی بر این مصیبت غلبه کند. او بیان میکند که هیچ کس نمیتواند درک کند چه بر او گذشته و سوگ او چه قدر عمیق است، چون درد و رنج او خاص و از دل برآمده است. این شعر به عمق درد و رنج مادران از دست دادن فرزندان اشاره دارد و نشاندهندهٔ مهر و محبت بیپایان مادرانه است.