نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سیهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت دزدی را گرفت آن سر فراز

در میان جمع دستش کرد باز

دزد نه دم زد از آن نه آه کرد

برگرفت آن دست و عزم راه کرد

همچنان خاموش میبرید راه

تا رباطی بود رفت آنجایگاه

چون رسید آنجاخروشی درگرفت

ناله و فریاد و جوشی در گرفت

در فغان آمد بصد زاری زار

وز نفیر خویشتن شد بی قرار

سایلی گفتش تو با چندین خروش

زیر دار آخر چرا بودی خموش

گفت آنجا هیچ همدردم نبود

دست ببریده یکی مردم نبود

گر من آنجا سخت میجوشیدمی

یا بصد فریاد بخروشیدمی

گر بسی فریاد بودی آن همه

خلق را چون باد بودی آن همه

لیک اینجا یک بریده دست هست

کس چه داند او بداند درد دست

لاجرم گر پیش او نالم رواست

کو بداند نالهٔ من از کجاست

تا نیاید هیچ همدردی پدید

نالهٔ همدرد نتواند شنید

ذرهٔ این درد اگر برخیزدت

دل بصد درد دگر برخیزدت

گر شود این درد دامنگیر تو

بس بود این درد دایم پیر تو

ور نگیرد دامنت این درد زود

گفت و گوی این ندارد هیچ سود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، دزدی که به دست ماموران گرفتار شده، در میان جمعیت خاموش است و هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد. او وقتی به مکانی می‌رسد که دیگران شروع به فریاد و ناله می‌کنند، توضیح می‌دهد که در آنجا هیچ‌کس را هم‌درد خود نمی‌دیده و به همین دلیل خموش مانده است. او می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند درد او را درک کند، چون تنها دست بریده‌اش را می‌بینند و از حقیقت او خبر ندارند. او بر این عقیده است که درد واقعی باید درک شود و تا زمانی که همدردی نباشد، فریاد او بی‌فایده است. به طور کلی، شعر بر تنهایی انسان و نیاز به همدردی تأکید می‌کند.