نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - المقالة الحادیة الثلثون عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و یکم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سالک جان کرده بر خلعت سبیل

چون خلالی باز شد پیش خلیل

گفت ای دارای دارالملک جان

خاک پایت قبلهٔ خلق جهان

از سه کوژت راستی هر دو کون

راست تر زان کژ که دید از هیچ لون

هم اب ملت ز دولت آمدی

هم سر اصحاب خلت آمدی

خویش در اصل اصول انداختی

مهر و مه را در افول انداختی

جملهٔ ملکوت چون دیدی عیان

جان نهادی پیش جانان در میان

چون شدی از خویش وز فرزند فرد

لاجرم جبریل را گفتی که برد

پرده از روی جهان برداشتی

بی جهان راز نهان برداشتی

چون جهان بر یکدگر انداختی

حجت از وجهت وجهی ساختی

چون نبودی مرد دیوان پدر

قرب دادت حق ز قربان پسر

از وجود خویشتن پاک آمدی

زان درآتش چست و چالاک آمدی

در جهان معرفت بالغ شدی

از خود و از این و آن فارغ شدی

چون خلیل مطلقی در راه تو

هم ز جانی هم ز تن آگاه تو

چون ندارم من زجان و تن نشان

از رهت گردی بجان من رسان

آمدم مهمانت با کرباس و تیغ

تو نداری هیچ از مهمان دریغ

خواجهٔ خلت بدو گفت ای پسر

تا ننالی مدتی زیر و زبر

راه ننمایند یک ساعت ترا

می بباید عالمی طاعت ترا

گرچه دولت دادنش بی علت است

طاعت حق کار صاحب دولت است

گر تو باشی دولتی طاعت کنی

ورنه طاعت نیز یک ساعت کنی

چون چنین رفتست سنت کار کن

کارکن و اندک مکن بسیار کن

چون تو مرد کار باشی روز و شب

زود بگشاید در تو این طلب

گر رهی میبایدت اندر وفا

حلقهٔ فرزند من زن مصطفی

دست از فتراک اویک دم مدار

گر قبولت کرد هرگز غم مدار

گر قبول اومسلم گرددت

کمترین ملکی دو عالم گرددت

گر بسوی مصطفی داری سفر

بر در موسی عمران کن گذر

سالک آمد پیش پیر پیش بین

پیش او برگفت حالی درد دین

پیر گفتش هست ابراهیم پاک

بحر خلّت عالم تسلیم پاک

هرکرا یک ذره خلت دست داد

هردمش صد گونه دولت دست داد

اول خلّت محبت آمدست

آخرش تشریف خلّت آمدست

از مودّت در محبت ره دهند

وز محبت خلّتت آنگه دهند

گر محبت ذرهٔ پیدا شود

کوه از نیروی او دریا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر معنوی و عرفانی است که به توصیف سالکی می‌پردازد که در جستجوی حقیقت و پیوستن به خداوند است. او با دقت و شناخت در پیشگاه خلیل (امام ابراهیم) قرار می‌گیرد و به اهمیت تواضع و ارادت به خداوند متعال اشاره می‌کند. شاعر از طریق این سالک نشان می‌دهد که برای رسیدن به درک عمیق‌تر از وجود و حیات، باید از خود و وابستگی‌های دنیوی رها شود. در این مسیر، سالک می‌آموزد که طاعت و خدمت به خداوند به او دولت و عظمت می‌بخشد و محبت به دیگران همواره باید در سرلوحه کارهای او باشد. بر اساس اشعار، محبت و خلت (عدم وابستگی) از اصول اساسی سیر و سلوک است و این محبت می‌تواند قدرتی عظیم در وجود انسان ایجاد کند. در نهایت، پیامی از تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت و درک عمیق‌تر از عالم هستی و ارتباط با خداوند مطرح می‌شود.