نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و یکم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پادشاهی بود مجنون را بخواند

پیش تخت خویش بر کرسی نشاند

گفت چندین درجهان صاحب جمال

تو چرا گشتی ز لیلی گنگ و لال

پس بتان را خواند از هر سوی او

عرضه شان میداد پیش روی او

گفت ای مجنون ببین کاین یک نگار

هست نیکوتر ز چون لیلی هزار

لیک مجنون سرفکنده بود و بس

ننگرست از سوی یک بت یک نفس

پادشاهش گفت آخر درنگر

پس ببین چندین نگار سیمبر

تا زهم بگشاید آخر مشکلت

عشق لیلی سرد گردد بر دلت

از سر دردی زفان مجنون گشاد

از دو چشم سیل بارش خون گشاد

گفت شاها عشق لیلی سرفراز

در میان جانم استادست باز

پس گرفته برهنه تیغی بدست

میخورد سوگند کای مغرور مست

گر بغیر ما کنی یک دم نظر

خون جان خود بریزی بی خبر

روی یوسف دیدن و بر زیستن

وآنگهی سوی دگر نگریستن

چون بود دیدار یوسف ماحضر

در نیاید هیچ پیوندی دگر

گر تو خواهی بود مرد اهل راز

تا ابد منگر بسوی هیچ باز

زانکه گر جائی نظر خواهی فکند

در کنار خویش سرخواهی فکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره مجنون است که به حضور پادشاه فراخوانده شده و بر کرسی نشسته است. پادشاه از او می‌پرسد که چرا به لیلی، معشوقش، بی‌توجه است و در عوض به زیبایی‌های دیگر نگاه نمی‌کند. مجنون در پاسخ، عشق به لیلی را بسیار عمیق‌تر و مهم‌تر از همه زیبایی‌های دیگر می‌داند. او با احساساتی شدید بیان می‌کند که اگر یک لحظه به غیر از لیلی نگاه کند، حاضر است جانش را فدای آن کند. عشقش به لیلی برای او جایگاه خاصی دارد و هیچ زیبایی دیگری نمی‌تواند احساساتش را تغییر دهد. در نهایت، او به پادشاه می‌گوید که هیچ‌گاه نمی‌تواند به هیچ چیز غیر از لیلی نگاه کند و این عشق برای او مهم‌تر از همه چیز است.