نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گشت مجنون در بیابانی مقیم

بود آنگاهی زمستانی عظیم

آتشی بر کرده بود آن بی خبر

گرم می شد دل ز آتش گرم تر

از بر لیلی کسی آمد فراز

گفت ای از یار خود افتاده باز

چه خبر داری ز لیلی باز گوی

من نیم بیگانه با من راز گوی

گفت این دارم خبر کان سیمبر

هست از جان کندن من بی خبر

این بگفت و دست در اخگر گرفت

تا که اخگر جمله خاکستر گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره مجنون است که در بیابانی سرد زندگی می‌کند و دلی پر از آتش دارد. او در سرمای زمستان به آتش زنده‌ای توجه دارد که گرما می‌دهد. ناگهان فردی به او نزدیک می‌شود و از او می‌پرسد که چه خبر از لیلی دارد. مجنون پاسخ می‌دهد که به عشق لیلی دچار درد و رنج است و از او حال لیلی را می‌پرسد. در نهایت، او دست خود را در آتش می‌گذارد و از آنجا که عشقش به لیلی او را به شدت آزار می‌دهد، به سوی خاکستر می‌رود. این شعر به نمایشگذار دل‌تنگی و عشق عمیق مجنون و احساساتش درباره لیلی پرداخته است.