بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود آن دیوانهٔ از عشق مست
کرد بر بالای خاکستر نشست
هر زمانی باز میخندید خوش
استخوانی باز میرندید خوش
سایلی گفتش که هین برگوی حال
گفت درخون گشته ام هفتاد سال
تا مرا بر روی خاکستر نشاند
چون سگم با استخوان بر در نشاند
گرچه چون سگ نیست ره سوی ویم
خوشدلم چون هم سگ کوی ویم
یک اضافت گر ازو حاصل کنی
جان خود را تا ابد کامل کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای یک دیوانه عاشق میپردازد که بر روی خاکستر نشسته و به خوشی میخندد. او در حالی که به استخوانی نگاه میکند، به سایلی میگوید که به مدت هفتاد سال دچار عشق و سرگردانی بوده است. شاعر به نوعی حسرت و شادی دیوانه را با هم نمایش میدهد و میگوید که حتی اگر مانند سگی بیپناه به نظر برسد، اما در دل خوشحال است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که اگر از عشق چیزی به دست آید، میتواند جان انسان را کامل کند.