نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹ - الحكایة ‌و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق لقمان سرخسی زور کرد

سوی صحرا بردش و در شور کرد

شد چو طفلی خرد بر چوبی سوار

کرد چوبی نیز در دست استوار

گفت خواهم شد بجنگ امروز من

بو که یکباری شوم پیروز من

با دلی پر شور میشد همچنان

عاقبت ترکیش بگرفت آن زمان

ترک زود آن چوب از دستش بکند

پس بزخم چوب در بستش فکند

جامه و رویش همه درخون گرفت

بعد ازآن رفت و ره هامون گرفت

عاقبت برخاست لقمان شرمسار

جامه و رویش ز خون چون لاله زار

سوی شهر آمد بخون غرقه شده

خلق گرداگرد او حلقه شده

سایلی گفتش که جنگت چون برفت

گفت بد یا نیک باری خون برفت

گفت تو به آمدی یا او بحرب

گفت هم رویم ببین هم خرقه ضرب

چون من اندر جنگ بودم مرد مرد

زین چنین گلگونه رویم سرخ کرد

غرقهٔ خونم همی بنگر مپرس

جامه و رویم ببین دیگر مپرس

می نیارست او بخود این کار کرد

آمد و ترکیم با خود یار کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، لقمان سرخسی به عشق خود در صحرا می‌رود و خود را آماده نبرد می‌کند. او مانند یک کودک بر چوبی سوار می‌شود و در دستش نیز چوبی دارد. لقمان با شور و هیجان به جنگ می‌رود اما در این میان، ترک از دستش چوب را می‌گیرد و ضربه‌ای به او می‌زند که باعث خونریزی‌اش می‌شود. او با حالتی شرمنده و خون‌آلود به شهر بازمی‌گردد و مردم دورش جمع می‌شوند. وقتی از او درباره نتیجه جنگ می‌پرسند، لقمان تنها به خون و زخم‌هایش اشاره می‌کند و از سختی جنگ می‌گوید. او از اینکه در میدان نبرد مردانه عمل کرده است، با افتخار سخن می‌گوید حتی با وجود اینکه در نهایت آسیب دیده است.