بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
موسی عمران همی شد سوی طور
زاهدی را دید در ره غرق نور
گفت ای موسی بگو با کردگار
کآنچه گفتی کرده شد رحمت بیار
بعد از آن چون شد از آنجا دورتر
عاشقی را دید ازو مخمور تر
گفت با حق گوی کاین بی مغز و پوست
دوستدار تست تو داریش دوست
عاقبت موسی چو شد آنجایگاه
دید دیوانه دلی را پیش راه
برهنه پای و سر و گستاخ وار
گفت این ساعت بگو با کردگار
چند سودائیم داری بیش ازین
من ندارم برگ خواری بیش ازین
جان من از غصه بر لب آمدست
روز شادی مرا شب آمدست
من بترک تو بگفتم ای عزیز
تو بترک من توانی گفت نیز
چون سخن دیوانه را نیکو نبود
هیچ موسی را جواب او نبود
چون بطور آمد کلیم کار ساز
گفت وبشنید و چو میگردید باز
قصهٔ آن عابد و عاشق بگفت
حق جواب هر دو تن لایق بگفت
گفت آن عابد برای رحمت است
مرد عاشق را محبت قسمت است
هر دو را مقصود اینجا حاصل است
هرچه میخواهند از ما حاصل است
کرد موسی سجده و گردید باز
حق تعالی گفت دیگر چیست راز
قصهٔ دیوانه پنهان کردهٔ
تو درین پیغام تاوان کردهٔ
گفت یا رب آن سخن بنهفته به
گرچه میدانی تو آن ناگفته به
چون گشایم من درآن پیغام لب
زآنکه هست اینجایگه ترک ادب
حق بدو گفتا جوابش بازده
سوی او از سوی ما آواز ده
گو خدا میگویدت ای بی قرار
گر بگوئی تو بترک کردگار
من بترک تو نخواهم گفت هیچ
خواه سر پیچ از من و خواهی مپیچ
قصهٔ دیوانگان آزادگیست
جمله گستاخی و کار افتادگیست
آنچه فارغ میبگوید بیدلی
کی تواند گفت هرگز عاقلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، موسی به سوی کوه طور میرود و در راه زاهدی را میبیند که در نور غرق شده است. زاهد از موسی میخواهد که از خدا بخواهد رحمت او را بیاورد. سپس موسی عاشقی را میبیند که حالتی دیوانهوار دارد و از او میخواهد برایش دعا کند. عاشق ابراز میکند که دیگر تحمل غم را ندارد و از خدا میخواهد به او کمک کند. موسی نمیتواند به صحبتهای او پاسخ دهد. پس از رسیدن به طور، موسی به خدا میگوید که هر دو نفر به خاطر رحمت و محبت نیاز دارند. خداوند به موسی توضیح میدهد که عابد برای رحمت به او نیاز دارد و عاشق به خاطر محبت. خداوند همچنین به موسی میگوید که باید به صحبتهای عاشق گوش دهد، زیرا حرفهای او نمایانگر آزادگی و بیخیالی است. در پایان، خداوند به موسی میگوید که هیچگاه نمیتواند به خداوند عملاً پشت کند چنانکه دیوانگان آزاد و بیپروا سخن میگویند.