بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کافری پیش خلیل آمد فراز
گفت نانی ده بدین صاحب نیاز
گفت اگر مؤمن شوی وآئی براه
هرچه دل میخواهدت از من بخواه
این سخن کافر چو بشنود از خلیل
درگذشت اوحالی آمد جبرئیل
گفت حق میگوید این کافر مدام
از کجا میخورد تا اکنون طعام
او که چندین گاه نان مییافتست
ازخداوند جهان مییافتست
این زمان کو از درت نان خواه شد
تن زدی تا گرسنه در راه شد
چون توئی دایم خلیل کردگار
باخلیل خویش شو در جود یار
چون تو فارغ از بخیلی آمدی
جود کن چون در خلیلی آمدی
یا رب این انعام و بخشایش نگر
عین آرایش برآلایش نگر
با چنین فضلی ترا در پیشگاه
کی توان ترسید از بیم گناه
زآنکه آن دریا چو در جوش آیدت
نیک و بد جمله فراموش آیدت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این داستان، یک کافر به خلیل (ابراهیم) میآید و از او درخواست نان میکند. خلیل به او میگوید که اگر مؤمن شود و به راه درست بیفتد، هرچه دلش بخواهد از او خواهد گرفت. کافر با شنیدن این سخنان به فکر فرو میرود و جبرییل به او میگوید که خلیل راست میگوید و او تا الان از خداوند نان میگرفته است. حالا که میخواهد از خلیل درخواست نان کند، باید توجه کند که خود خلیل همواره بخشنده و جودگر است. در نهایت، جبرییل به کافر یادآوری میکند که باید از فضایل خلیل بیاموزد و با چنین فضایل، از گناه نترسد، زیرا وقتی شخص به درگاه خداوند نزدیک شود، نیک و بد را فراموش میکند.