بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دعوئی بد صوفی درویش را
سوی قاضی برد خصم خویش را
صوفی آن دعوی چو کرد آنجایگاه
بیّنت را خواستش قاضی گواه
رفت صوفی ودل از بند آورید
در گواهی صوفئی چند آورید
قاضیش گفتادگر باید گواه
برد ده صوفی دگر آنجایگاه
باز قاضی گفت ای مرد مجاز
صوفیان را می میار اینجا فراز
زانکه هر صوفی که با خود آوری
یک تنند ایشان اگر صد آوری
چون عدد نبود میان آن گروه
دو گواه آور نه زان آن گروه
کاین گروهی اند چون یک تن شده
وز میانشان رسم ما و من شده
هر که یک دم اوفتاد این جایگاه
تا ابد جاوید برخیزد ز راه
نام او از هر دو عالم گم شود
همچو یک شبنم که در قلزم شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، داستانی درباره یک صوفی و دعویاش مطرح شده است. صوفی به قاضی مراجعه میکند تا شاهدی برای دعوی خود ارائه دهد. قاضی به او میگوید که اگر چند صوفی را به عنوان شاهد بیاورد، به دلیل یکپارچگی و اتحاد آنها، تنها یک شاهد معتبر به حساب میآید. او توضیح میدهد که همه صوفیان در حقیقت یکتن هستند و بین آنها تفکیکی وجود ندارد. در نهایت، قاضی نتیجه میگیرد که چون این گروه به یک اتحاد رسیدهاند، نمیتوانند به عنوان شهود جداگانه به حساب بیایند و در واقع هر یک از آنها به یک نقطه تبدیل شدهاند. این داستان بر اهمیت اتحاد و یکپارچگی در میان صوفیان تأکید دارد.