بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مالک دینار شب بیدار بود
روز نیز از سوز دل در کار بود
چون بروز آورد شبهای دراز
همچو شبها در گرفت از روز باز
روز و شب صبر وقرارش رفته بود
این چنین کس چون تواند خفته بود
دختری بودش جگر سوز از پدر
گفت آخر شب بخفت و غم مخور
خلق خفته جمله تو چون کوکبی
از چه معنی مینخفتی یک شبی
گفت خفتن نیست درمان پدر
کز شبیخون ترسم ای جان پدر
خواب اگر در شارع سیلی بود
چون شوی بیدار واویلی بود
می ندانم کاین چه مردان بوده اند
کز عمل یک دم نمی آسوده اند
گر ترا یک دم غم ایشانستی
تا ابد درد تو بی درمانستی
درد ایشان نیست از کسب و عطاست
کی چنان دردی شود از کسب راست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مالک دینار، شبزندهدار و نگران در مورد دخترش، در حالی که روزها نیز در سختی و غم به سر میبرد، احساس بیتابی میکند. او نمیتواند بخوابد و از تهدیدی که ممکن است برای پدرش پیش بیاید، نگران است. دخترش به او میگوید نباید نگران باشد، چرا که دیگران نیز در خوابند. اما مالک به این نکته اشاره میکند که خوابیدن نمیتواند درمانی برای غم او باشد و میترسد که در صورت غفلت، بلایی برای پدرش پیش آید. او همچنین به دردهای دیگران اشاره میکند و میگوید اینگونه دردها ناشی از مسائل مادی نیست، بلکه به خاطر مشکلات عمیقتری است.