بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و ششم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کرد مجنونی بگورستان نشست
مردهٔ را سر در آورده بدست
موی از آن سر پاک برمیکند زود
در میان خاک می افکند زود
سایلی گفتش چه میجوئی ازین
گفت ای غافل چرا گوئی چنین
می نگنجیدست این سر در جهان
لیک موئی در نگنجد این زمان
همچو گوئی کرده ای گم پا و سر
این چه سرگردانی است ای بیخبر
بر کنار آی از همه کار جهان
پیش از آن کت در ربایند از میان
هیچ را چون پایداری روی نیست
دشمنی و دوستداری روی نیست
گوئیا آس فلک سود و نسود
هرچه هست ای جان من بود و نبود
روی را چون نیست روی اینجا بُدن
فرق نبود زشت یا زیبا بُدن
موی را چون نیست در بودن امید
پس کنون خواهی سیه خواهی سپید
گر کسی آمد به بالا بازگشت
قطرهٔ دان کو به دریا بازگشت
غم مخور گر خنده زد برقی و مرد
شبنمی افتاد در غرق و بمرد
کار و بار عالم حس هیچ نیست
تا توان کوشید زر، مس هیچ نیست
زندگی عالم حس عالمی
هست در جنب حقیقت یک دمی
هرچه آن یک لحظه باشد خوب و زشت
من نخواهم گر همه باشد بهشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، فردی به نام "کرد مجنونی" در گورستان نشسته و موهای مردهای را از قبر بیرون میآورد. او به سوالی که از او میشود پاسخ میدهد و میگوید که این سر در دنیا جا نمیگیرد اما مویی در این دنیا نمیگنجد. او به عدم پایداری دنیا و زودگذری آن اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز در این دنیا دائمی نیست. او به بیمعنایی دشمنی و دوستی در این جهان تأکید کرده و بیان میکند که همه چیز در نهایت به وجود و عدم برمیگردد. او به این نکته اشاره میکند که زندگی واقعی، تنها یک لحظه است و در مقایسه با حقیقت، چیزهای دنیوی تنها لحظهای هستند. در نهایت، او از ناپایداری و زودگذری دنیا بحث میکند و به این نتیجه میرسد که از این دنیا، چه خوب و چه بد، هیچچیز واقعی نیست.