بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و هشتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود مجنونی همه در دشت گشت
گاه گاهی سوی شهر آمد ز دشت
چون رسیدی سوی شهر آن بیخبر
خوش باستادی و میکردی نظر
صد هزاران خلق بودی پیش و پس
میدویدندی همه سر پر هوس
او نظر میکردی استاده خموش
خیره گشتی زآن همه جوش و خروش
چون باستادی چنان روزی تمام
سیر گشتی هم ز خاص و هم ز عام
نعرهٔ کردی و در جستی ز جای
وز سر حیرت بگفتی وای وای
وای هم از دبه هم از دبه گر
هست چندین دبه میآرد دگر
این چنین خواهد شدن گر حبهٔ
میخرد آن را که باید دبهٔ
می مزن از دبه و زنبیل لاف
گر سلیمانی برو زنبیل باف
کار کن مخلص شو از غش و عیوب
زآنکه بر دبه نیاید درز خوب
تو شتر مرغ رهی نه بندهٔ
دبه در پای شتر افکندهٔ
جملهٔ عالم پر از تعجیل تست
دبدبه از دبه و زنبیل تست
نرسد از تو گردهٔ آسان به کس
جان بدادی وندادی نان به کس
گرچه از خود می نیاسائی دمی
می نیاسائی ز کار خود همی
دین زردشتی گرفتی پیش در
نیست این دین محمد ای پسر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داستان درباره مجنونی است که در دشت پرسه میزند و گهگاه به شهر میآید. او در میان جمعیت زیادی که سرشار از آرزوها و هیجان هستند، ساکت و خیره میایستد. او با حیرت به این شور و شوق مردم نگاه میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی و فعالیتهای انسانی مانند دبه و زنبیل پر از تناقض و ناپایداری است. او کاربران را به کار کردن و درستکاری دعوت میکند و ابراز میدارد که بیفایده است که به دنبال چیزهایی بروند که در نهایت بیارزشند. در نهایت، او اشاره به آموزههای زرتشتی و دین دیگری میکند و میگوید که اینها با دین محمد متفاوت است.