نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و هشتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در شبی کز میغ شد عالم سیاه

بود مجنونی در افتاده به راه

در بیابانی میان رعد و برق

کرده برقش سوخته بارانش غرق

دیده پرخون راه میبرید سخت

بادلی پر بیم میترسید سخت

هاتفیش آواز داد از قعر جان

گفت حق با تست کم ترس ای جوان

گفت پس گر می بباید گفت راست

من ازآن ترسم که تا بامن چراست

من چنین از بیم او ترسنده ام

هرچه خواهد گو بکن تا زنده ام

چون بمیرم سخت گیرم دامنش

بو که آخر دل بسوزد برمنش

هرکه زین یک ذره آتش باشدش

نوحهٔ دیوانگان خوش باشدش

زآنکه کار جمله شان دل دادگیست

سرنگونساری و کار افتادگیست

هرچه میبینند خوابی بیش نیست

خلق عالمشان سرابی بیش نیست

عالمی پر شور و فریاد آمده

جمله همچون دبه پر باد آمده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای یک مجنون می‌پردازد که در شب تاریک و طوفانی در بیابان قرار دارد. او از رعد و برق و باران ترسیده و در دلش بیم و اضطراب حس می‌کند. ناگهان صدایی از عمق جانش به او می‌گوید که نترسد و حق با اوست. مجنون از ترس خود می‌گوید که می‌خواهد حقیقت را بداند و به هیچ چیزی جز مرگ نمی‌اندیشد. او متوجه می‌شود که همه چیز در این دنیا از عشق و دل‌باختگی ناشی می‌شود و جهان را همچون خوابی فریبنده و بی‌اساس می‌بیند. در نهایت، به نظر می‌رسد که زندگی انسان‌ها نظیر پیاله‌ای پر از باد است، پر از شور و فریاد اما توخالی.