بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و نهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کاملی بگذشت در آتش گهی
چون بدید آتش زهش شد ناگهی
چون به هوش آمد رفیقی بر رسید
کز چه مرغ عقلت از بر برپرید
گفت چون آتش بدیدم آن زمان
برگشاد از حال خود آتش زفان
گفت هان تا در من از دون همتی
ننگری از دیدهٔ بیحرمتی
زآنکه چندانیم تاب وسوز هست
وآنگهی این هر شب و هر روز هست
ز تف و سوزی که من هستم درآن
می نپردازم بدین مشتی خران
هرکه او درعشق چون آتش نشد
عیش او درعشق هرگز خوش نشد
گرم باید مرد عاشق در هلاک
محو باید گشت در معشوق پاک
در ره معشوق خود شو بی نشان
تا همه معشوق باشی جاودان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربه عاشقی و درد و شعلههای آن صحبت میکند. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن شخص عاشق از شدت عشق و سوزش ناشی از آن به حالت جنون و بیخود شدن میرسد. در این حالت، او به دوستش میگوید که باید در عشق خود غرق شود و باید تمام وجودش را به معشوق تقدیم کند. همچنین اشاره میشود که عشق واقعی به معنای رنج کشیدن و طاقتآوری در برابر مشکلات است، و کسی که نتواند این آتش را تحمل کند، نمیتواند لذت واقعی عشق را بچشد. در نهایت، شاعر فراخوانی میکند که باید در عشق بینشان شد تا به معشوقی جاودان دست یافت.