نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون سکندر را مسخر شد جهان

وقت مرگ او درآمد ناگهان

گفت تابوتی کنید از بهر من

دخمهٔ سازید پیش شهر من

کف گشاده دست من بیرون کنید

نوحه بر من هر زمان افزون کنید

تا زمال و لشکر و ملک و شهی

خلق میبینند دست من تهی

گر جهان در دست من بودآن زمان

در تهی دستی برفتم از جهان

ملک و مال این جهان جز پیچ نیست

گر همه یابی چو من جز هیچ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

سکندر، که به دنیا تسلط داشت، در آستانه مرگ از مریدانش خواست تا تابوتی برایش بسازند و مقبره‌ای پیش شهرش ایجاد کنند. او به آن‌ها گفت که دستش را خالی نشان دهند و هر زمان بر او نوحه کنند تا مردم ببینند که در پایان، حتی با همه‌ی قدرت و ثروتی که داشته، با دستانی تهی از دنیا می‌رود. او به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر همه‌ی دنیا در اختیارش بود، در نهایت چیزی برای او به همراه نداشته است و ثروت و قدرت دنیایی جز توهمی نیست.