بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بر سر گوری مگر بهلول خفت
همچنان خفته از آنجا مینرفت
آن یکی گفتش که برخیز ای پسر
چند خواهی خفت اینجا بی خبر
گفت بهلولش که من آنگه روم
کاین همه سوگند از وی بشنوم
گفت چه سوگند با من باز گوی
گفت شد این مرده با من راز گوی
میخورد سوگند و میگوید براز
من نخواهم کرد خاک از خویش باز
تا همه خلق جهان را تن به تن
در نخوابانم بخون چون خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، بهلول در گوری به خواب رفته است و کسی او را بیدار میکند. بهلول پاسخ میدهد که تا زمانی که رازهایی را که مرده با او گفته، بشنود، از خواب بیدار نخواهد شد. او میگوید که مرده به او سوگند خورده است و تا زمانی که این رازها را به او بگوید، حاضر به واکاوی نیست. بهلول در نهایت بیان میکند که نمیخواهد از خواب برود تا تمام انسانها را در خاک خواب کند. این شعر به عمق افکار و احساسات بهلول و همچنین راز و طنز زندگی اشاره دارد.