نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن یکی دیوانه بر گوری بخَفت

از سرِ آن گور یک دم می‌نرفت

سائلی گفتش: «که تو آشفته‌ای

جملهٔ عمر از چه اینجا خفته‌ای

خیز سوی شهر آی، ای بی‌قرار!

تا جهانی خلق بینی بی‌شمار»

گفت: «این مُرده، رهم ندهد به راه

هیچ -می‌گوید- مرو زین جایگاه

زآنکه از رفتن رهت گردد دراز

عاقبت اینجات باید گشت باز

شهریان را چون به گورستانست راه

من چه خواهم کرد شهری پرگناه

می‌روم گریان چو میغ از آمدن

آه از رفتن! دریغ از آمدن!»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، یک دیوانه کنار گوری خوابیده و از آنجا تکان نمی‌خورد. فردی به او می‌گوید که چرا اینجا نشسته‌ای و پیشنهاد می‌کند به شهر برود تا دنیا و مردم را ببیند. دیوانه جواب می‌دهد که مرده او را اجازه رفتن نمی‌دهد و می‌گوید که اگر برود، راهش طولانی‌تر می‌شود و در نهایت باید دوباره به همین جا برگردد. او حسرت رفتن و درد بازگشت را احساس می‌کند و از وضعیت زندگی شهری پر از گناه ناراضی است.