نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در زمستان یک شبی بهلول مست

پای در گل میشد و کفشی بدست

سائلی گفتش که سر داری براه

تو کجا خواهی شدن زین جایگاه

گفت دارم سوی گورستان شتاب

زانکه آنجا ظالمیست اندر عذاب

میروم چون گور او پر آتش است

گرم گردم زانکه سر ما ناخوش است

آن یکی را این چنین مرگی بود

وان دگر را مرگ او برگی بود

ظلم آتش در درونت افکند

در میان خاک و خونت افکند

گرچه راه ظلم از پیشان رود

هرکه آن ره رفت سرگردان رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در یک شب زمستانی، بهلول مست به سمت گورستان راه می‌افتد و کفشی به دست دارد. فردی به او می‌گوید که چرا به این سمت می‌رود. بهلول پاسخ می‌دهد که به دنبال ظالمی است که در عذاب به سر می‌برد. او به این دلیل به گورستان می‌رود که می‌خواهد از آتش عذاب آن ظالم گرم شود، زیرا خودش از سردی سرش ناراضی است. بهلول به ظلم و عذاب‌هایی که در دنیا وجود دارد اشاره می‌کند و می‌گوید هرکس راه ظلم را برود، به سرگردانی دچار می‌شود.