بخش ۹ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بر سر خاکی زنی خوش میگریست
گفت مجنونیش کاین گریه زچیست
گفت چشمم تر دلم غمناک ماند
زین جوان من که زیر خاک ماند
گفت تو در خاکی او در خاک نیست
کو کنون جز نور جان پاک نیست
تا که در تن بود جایش خاک بود
چون بمرد از خاک رست و پاک بود
گرچه تن را نیست قدری پیش دوست
یوسف جان در حریم خاص اوست
چون بغایت بود رتبت روح را
کردتنبیه از پی او نوح را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها زنی بر سر قبر گریه میکند و از عشق خود به جوانی که زیر خاک است میگوید. او بیان میکند که اگرچه جوان در خاک است، اما روح او از خاک رسته و در جایی پاک و روشن قرار دارد. زن به یاد میآورد که تا زمانی که جوان زنده بود، جای او در خاک بود، اما اکنون که مرده، روحش به نزد خداوند رفته و در حریم خاصی قرار دارد. این دو عالم، یعنی عالم خاکی و عالم روح، از یکدیگر جدا هستند و روح، رتبت بالاتری دارد.