بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن یکی دیوانه را از اهل راز
گشت وقت نزع جان کندن دراز
از سر بی قوتی و اضطرار
همچو ابری خون فشان بگریست زار
گفت چون جان ای خدا آوردهٔ
چون همی بردی چرا آوردهٔ
گر نبودی جان من بر سودمی
زین همه جان کندن ایمن بودمی
نه مرا از زیستن مردن بدی
نه ترا آوردن و بردن بدی
کاشکی رنج شد آمد نیستی
گر شد آمد نیستی بد نیستی
چون ترا مرگست و آتش پیش در
ظلم تا چندی کنی زین بیشتر
مرگ گوئی نیست جانت را تمام
کاتشیش از ظلم در باید مدام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دیوانهای اشاره میکند که در لحظات پایانی زندگیاش دچار اضطراب و ناامیدی است. او به خداوند میگوید که چرا جان او را گرفته، در حالی که اگر زندگیاش سودی نداشت، این همه درد و رنج لازم نبود. او به انتقاد از ظلم و سختیهای زندگی پرداخته و آرزو میکند که مرگ، به جای این رنجها، نیاید. او میگوید اگر خداوند مرگ را برای او مقدر کرده، پس چرا باید تا این اندازه درگیر درد و سوز زندگی باشد. این شعر نشاندهنده ناامیدی و جستجوی آرامش در لحظات پایانی زندگی است.