نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش چهلم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت اندر پیش افلاطون کسی

کان فلانی حمد میگفتت بسی

در هنر بستود بسیاری ترا

تا فلک بنهاد مقداری ترا

زان سخن بگریست افلاطون بدرد

روی آورد از سر دردی بمرد

گفت میگریم که در دل مشکلیست

تا چه کردم کان پسند جاهلیست

هرچه باشد مرد نادان را پسند

مرد دانا را بود آن تخته بند

می ندانم تا پسند او چه بود

تا ازآن توبه کنم در حال زود

یک ستایش کان ز جاهل آیدم

صد عقوبت دان که حاصل آیدم

گر مرا اهل دلی تحسین کند

جملهٔ شعرم دل او دین کند

گر ستایش گوی من صد کس بود

ذوق یک صاحبدلم می بس بود

نی کیم من اهل دین را چند ازین

نفس تا کی داردم دربند ازین

ای دریغا هرچه گفتم هیچ بود

دیده کور و راه پیچاپیچ بود

گر دمی بودی سخن پذرفتنم

نیستی پروای چندین گفتنم

گر بحضرت ره گشادن دارمی

کی دل برهم نهادن دارمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به افلاطون اشاره دارد که از ستایش‌های یک فرد جاهل رنجیده و اندوهناک شده است. او در پاسخ به ستایشی که از او شده، می‌گوید که می‌گرید زیرا در دلش مسئله‌ای بزرگ وجود دارد. افلاطون به این نکته می‌پردازد که ستایش مردان نادان ممکن است به عواقب منفی منجر شود و بر اهمیت درک و فهم درست بر اساس علم و دین تأکید می‌کند. او ابراز می‌کند که اگر کسی او را به خاطر علمش تحسین کند، برای او ارزشمندتر است تا اینکه ستایش‌ها بر اساس نادانی و جاهلیت باشد. در نهایت، او بیان می‌کند که به احساسات درونی‌اش و اهمیت فهم درست از این موضوعات اعتقاد دارد و از درک نادرست و سطحی بسیار آزرده است.