بخش ۲۲ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش چهلم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در مناجات آن بزرگ دین شبی
پیش حق میکرد آه و یاربی
گفت الهی چون شود حشر آشکار
بر لب دوزخ خوشی گیرم قرار
پس بدست آرم یکی خنجر ز نور
خلق را میرانم از دوزخ ز دور
تا ز دوزخ سر بسر ایمن شوند
در بهشت جاودان ساکن شوند
هاتفی آواز دادش آن زمان
گفت تو خاموش بنشین هان و هان
ورنه عیب تو بگویم آشکار
تا کنندت خلق عالم سنگسار
بعد ازآن داد آن بزرگ دین جواب
گفت هان و هان چه گفتم ناصواب
تو بدان می آریم تا این زمان
برگشایم بر سر خلقان زفان
از تو چندان بازگویم فضل وجود
کز همه عالم کست نکند سجود
پادشاها با دمی سرد آمدم
با دلی پرغصه و درد آمدم
چون نیم من هیچ و آگاهی ز من
ای همه تو پس چه میخواهی ز من
گرعذاب تو ز صد رویم بود
در خور یک تارهٔ مویم بود
لیک یک فضلت چو صد عالم فتاد
جرم جمله کم ز یک شبنم فتاد
آمد از من آنچه آید از لئیم
تو بکن نیز آنچه آید از کریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این مناجات، بزرگدینی در شب دعا به پروردگارش ناله میکند و از او میخواهد که در روز قیامت به او آرامش دهد و او را از آتش دوزخ نجات بخشد. او در تلاش است تا با سلاح نور، انسانها را از عذاب دور کند و به بهشت راهنمایی کند. در پاسخ، صدایی از آسمان او را به سکوت وادار میکند و هشدار میدهد که اگر به حرفهای نادرست ادامه دهد، دیگران او را محکوم خواهند کرد. بزرگدین در پاسخ به آن ندا اعتراف میکند که در کلامش اشتباه کرده و هیچ واقعیتی جز خدایی او نمیبیند. او با دل پرغصه و آگاهی از ناچیزی خود، درخواست میکند که اگرچه گناهانش بسیارند، اما لطف و رحمت خداوند میتواند او را نجات دهد و از او میخواهد که بر اساس بزرگی و فضلش با او رفتار کند.