نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش چهلم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

فاضل عالم فضیل آن ابر اشک

گفت از پیغامبرانم نیست رشک

زآنکه ایشان هم لحد هم رستخیز

پیش دارند و صراطی نیز تیز

جمله با کوتاه دستی و نیاز

کرده در نفسی زفان جان دراز

وز فرشته نیز رشکم هیچ نیست

زآنکه آنجا عشق و پیچاپیچ نیست

لیک ازآن کس رشکم آید جاودان

کو نخواهد زاد هرگز در جهان

باز گردد خوش هم از پشت پدر

تا شکم مادر نیارد بر زبر

کاشکی هرگز نزادی مادرم

تا نکردی کشته نفس کافرم

بکشدم نفسم که نفسم کشته باد

بکشدم در خون که در خون گشته باد

از توانگر بودن و درویشیم

هیچ خوشتر نیست از بی خویشیم

چون مرا از ترس این صد درس هست

هر کرا جانست جای ترس هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس عمیق خود نسبت به پیامبران و وضعیت انسان‌ها می‌پردازد. او بیان می‌کند که پیامبران به دلیل رنج و سختی‌هایی که در دنیا تجربه می‌کنند، از او رشک نمی‌برد. شاعر به دوری از عشق و پیچیدگی‌های زندگی اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که اگر کسی هرگز زاده نشود، بهتر است تا اینکه به مشکلات دنیا دچار شود. او به زندگی خود که پر از ترس و مشکلات است، اشاره می‌کند و از بی‌هویتی و بی‌نیازی به عنوان یک حالت مطلوب صحبت می‌کند. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که هر جا که حیات و جان وجود دارد، ترس نیز وجود خواهد داشت.