نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

زین گدائی بر ایاز آشفته شد

این سخن در پیش سلطان گفته شد

پیش خویشش خواند حالی شهریار

گفت ازین پس با ایازت نیست کار

گر بود کاریت بیم کشتن است

تو نمیدانی کایاز آن من است

مرد گفت ای پادشاه حق شناس

گر ازان تست این ساعت ایاس

عشق نیست آن تو من اکنون شدم

عشق بردم وز میان بیرون شدم

گر کنی از وی فراقی حاصلم

چون توانی برد عشقش از دلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شخصیت گدای قصه به خاطر علاقه و محبتش به ایاز (خدمتکار سلطان) نگران و آشفته می‌شود. او این موضوع را با سلطان در میان می‌گذارد و از سلطان می‌خواهد که اجازه ندهد ایاز دچار خطر و آسیب شود. مرد گدا به سلطان می‌گوید که عشق به ایاز برای او غیرقابل‌انکار است و حتی اگر مجبور شود از او فاصله بگیرد، نمی‌تواند عشقش را از دلش پاک کند. این شعر نشان‌دهندهٔ عمق احساسات و دشواری‌های عشق است.