بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کاملی گفتهست آن بیگانه را
کاخر ای خر چند روبی خانه را
چند داری روی خانه پاک تو
خانه چاهی کن برافکن خاک تو
تا چو خاک تیره برگیری ز راه
چشمهٔ روشن برون جوشد ز چاه
آب نزدیکست چندینی متاب
چون فرو بردی دو گز خاک اینت آب
کار باید کرد مرد کار نیست
ورنه تا آب از تو ره بسیار نیست
ای دریغا روبهی شد شیر تو
تشنه میمیری ودریا زیر تو
تشنه ازدریا جدائی میکنی
بر سر گنجی گدائی میکنی
ای عجب چندان ملک در دردورنج
بر سر گنجند و میجویند گنج
تا نیامد جان آدم آشکار
ره ندانستند سوی کردگار
ره پدید آمد چو آدم شد پدید
زو کلید هر دو عالم شد پدید
آنچه حمله عرش میپنداشتند
تا بتوفیق خدا برداشتند
آن دل پر نور آدم بود و بس
زانکه آدم هر دو عالم بود و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بیانگر حکمت و نکاتی از زندگی است. گویا گوینده به یک بیگانه (شخص ناشناس) میگوید که اگر میخواهی به حقیقت و روشنایی برسیدی، باید از فکر و دلمشغولیهای بیهوده و ظاهری خود دور شوی. او به وضعیت ظاهری دنیا اشاره میکند که در آن انسانها به دنبال گنج و کامیابی هستند، در حالی که واقعیت درونی و شناخت خداوند مهمتر است. تاکید بر این است که انسان باید به فراگرفتن و عمل کردن بپردازد و تنها به سخنسرایی و آرزوی آینده بسنده نکند. در نهایت، اشاره میشود که آدم به عنوان مظهر انسانیت و نور، کلید شناخت خداوند و دسترسی به دو جهان (مادی و معنوی) محسوب میشود.