نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دید بوموسی مگر یک شب بخواب

بر سر خود عرش همچون آفتاب

روز دیگر رفت سوی بایزید

زانکه بوموسی ز جان بودش مرید

گفت تا تعبیر خوابم او کند

مرهم جان خرابم او کند

چون بر او رفت خلق آشفته بود

زانکه شیخ آن شب ز دنیا رفته بود

چون کفن کردند و شستندش پگاه

بر جنازه بر گرفتندش ز راه

گفت بوموسی که چندانی که من

میزدم بر خلق ماتم خویشتن

کز جنازه گوشهٔ آرم بدوش

مینداد آنکس بمن گشتم خموش

زیر آن در رفتم و کردم مقام

تا جنازه بر سر آوردم تمام

چون جنازه بر سرم شد استوار

گشت حالی بایزیدم آشکار

گفت ای بینندهٔ خواب صواب

نیک بنگر آنک آن تعبیر خواب

شخص ما عرش است برگیر وبرو

فهم کن زان خواب تعبیر و برو

گر ملک نزدیک تو کاملترست

جانت از دل دل ز جان غافلترست

در ملک از دیدهٔ دل کن نظر

زانکه عقل این قول دارد مختصر

هر دو عالم از برای آدمیست

از ملک بی آدمی مقصود چیست

زانکه صد عالم ملک بنشانده اند

تا همه در کار مردم مانده اند

گرچه امروز این گهر در خاک بود

باک نبود زانکه گنجی پاک بود

باش تا فردا محک کردگار

نقد مردان را پدید آرد عیار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، بوموسی شب خواب می‌بیند و به بایزید مراجعه می‌کند تا تعبیر خوابش را از او بخواهد. اما روز بعد متوجه می‌شود که بایزید درگذشته است. بوموسی با دیدن جنازه‌ی او احساس ماتم و اندوه می‌کند و در تلاش است که معانی خوابش را دریابد. او در می‌یابد که بایزید، عرش و مقام بالایی دارد و باید از خواب تعبیر بگیرد. بایزید به او می‌گوید که عالم و ملک برای انسان‌هاست و باید به دل و وجود خود توجه کند. در نهایت اشاره می‌شود که باید صبر کرد تا خداوند در روز قیامت و در محک مردان، حقیقت را روشن کند.