بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
رفت سوی آسیائی بوسعید
آسیا را دید در گشتن مزید
ساعتی استاد آخر بازگشت
با گروه خویش صاحب راز گشت
گفت هست این آسیا استاد نیک
چشم نامحرم نمیبیند ولیک
زانکه با من گفت این ساعت نهان
کاین زمان صوفی منم اندر جهان
در تصوف گر تو رنجی میبری
من بسم پیر تو در صوفیگری
روز و شب در خود کنم دایم سفر
پای بر جایم ولیکن در گذر
گرچه میجنبم نمیجنبم ز جای
میروم از پا بسر از سر بپای
میستانم بس درشت از هر کسی
میدهم بس نرم و میگردم بسی
گر همه عالم شود زیر و زبر
نیست جز سرگشتگی کارم دگر
لاجرم پیوسته در کار آمدم
کار را همواره هموار آمدم
همچو من شو گر تو هستی مرد کار
ورنه بنشین چون نداری دردکار
کار او پیوسته اندر جان نشست
یک نفس بی کار مینتوان نشست
او چو میداند که کار از بهر اوست
گر برای او بخون گردم نکوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شخصی به نام بوسعید به سوی آسیا رفت و در جستوجوی حقیقت به تماشا نشسته بود. بعد از مدتی به گروه خود بازگشت و به آنها گفت که آسیا استادی نیک دارد که نامحرم نمیتواند او را ببیند. او به آنها گفت که در واقع صوفیای در این جهان است و در تصوف، اگر رنجی میکشد به خاطر عشق به پیرش است. او روز و شب در دل خود سفر میکند، اگرچه در ظاهر یکجا ایستاده است. کار او اصلیترین موضوع زندگیاش است و بیکار نمیتواند بنشیند. او از اینکه کار در جهت او و برای اوست، راضی و خرسند است و اگر لازم باشد برای رسیدن به هدفش، آماده است هر سختی را تحمل کند. در نهایت، او دعوت به کار و تلاش میکند و میگوید که اگر کسی مرد کار نیست، باید به صبر نشستن راضی باشد.