بخش ۹ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خواجهٔ اکافی آن برهان دین
گفت سنجر را که ای سلطان دین
واجبم آید بتو دادن زکات
زانکه تو درویش حالی در حیات
گر ترا ملک وزری هست این زمان
هست آن جمله ازان مردمان
کردهٔ از خلق حاصل آن همه
بر تو واجب میشود تاوان همه
چون از آن خود نبودت هیچ چیز
زین همه منصب چه سودت هیچ نیز
از همه کس گرچه داری بیشتر
میندانم کس ز تو درویشتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، خواجه اکافی به سلطان سنجر میگوید که بر او واجب است زکات بدهد، زیرا او به نوعی درویش است. او به سنجر یادآوری میکند که اگرچه او در حال حاضر دارای ملک و ثروت است، اما تمام این داراییها از مردم است و نه از خود او. به همین دلیل، او هیچ سودی از مقام و ثروتش نخواهد برد. خواجه تأکید میکند که حتی اگر سنجر از دیگران دارایی بیشتری داشته باشد، باز هم در واقعیت او درویشتر از دیگران است.