بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هشتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود مجنونی بدست آئینهٔ
چون بکردی جمعه هر آدینهٔ
برگشادی پرده از آئینه باز
تا چو بیرون آمدی خلق از نماز
آینه در روی مردم داشتی
چون شدی مردم بسی بگذاشتی
خلق چون بسیار در چشم آمدیش
آینه بفکندی و خشم آمدیش
مردمان پیشش شدندی دلنواز
پس بدادندیش آن آئینه باز
باز چون آن خلق بسیار آمدی
بار دیگر خشم در کار آمدی
آینه در رهگذار انداختی
خلق از سر باز با او ساختی
گاه بگرفتی و گه بگذاشتی
گاه بفکندی و گه برداشتی
چون نبودی خلق را پروای او
عاقبت غالب شدی سودای او
گفتی آن باید مرا کاین مردمان
روی خود بینند حاضر یک زمان
لیک یک تن را همی نه کم نه بیش
وا نمیگردد ز روی و ریش خویش
هرکرا پروای خود نبود دمی
هرگزش پروای حق باشد همی
این چنین مشغول و سرگردان شده
در غم شغل جهانت جان شده
تا کی آخر جمع خواهی کرد تو
جمع چندان کن که خواهی خورد تو
ای که روزی میکنی چندین طلب
جان شیرین جوی و نور دین طلب
ای ترا هر لحظه تلبیسی دگر
در بن هر مویت ابلیسی دگر
در حقیقت رو ز عادت دور باش
نی ز ابلیسی بخود مغرور باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، مجنون از منظر خودش با آئینهای مواجه میشود و تلاش میکند که خود را در جمع مردم نشان دهد. او هر بار که مردم را میبیند به خاطر شلوغی خشمگین میشود و آئینهاش را دور میریزد. اما وقتی مردم به او توجه میکنند، دوباره آن را برمیدارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که نباید فقط به خود بپردازد، بلکه باید به حقیقت و خداوند توجه کند و از عادتهای نادرست و وسوسههای شیطانی دوری کند. شاعر به او هشدار میدهد که زندگیاش را صرف خواستههای دنیوی نکند و به نور دین و حقیقت برسد.