بخش ۲۱ - حکایت عطار
عطار نیشابوری / نزهت الاحباب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن شنیدی گفت پیری با پسر
کای پسر از کاردنیا الحذر
خدمت یزدان خود کن روز و شب
تا شود از خار تو پیدا رطب
آینهٔ جان را مصفا کن بذکر
کلّ مصنوعات را میبین بفکر
در طریقت چون زدی دم ای فقیر
هر که را بینی فتاده دستگیر
گریه و زاری مکن بر مردگان
کین گناهست نزد حق ای کاردان
گر توانی بهر ایشان خیر کن
اندرین معنی که گفتم سیر کن
بوستان و گلستان را گل نماند
این همه ازوی بماند و او نماند
عمر اصحاب عزا بسیار باد
خاطر غمخوارگانش شاد باد
این بگفت آمد بزیر از شاخسار
نزد بلبل شد گرفتش در کنار
دل دهی دادش که مگری بیش ازین
او برحمت باد از جان آفرین
هر که آنجا بود از پیر و جوان
هر کسی گشتند از سوئی روان
ماند بلبل با دلی پر داغ و درد
روز چندی ناله و فریاد کرد
در فراق یار خود جان را بداد
رفت سوی عالم معنی چو باد
ما دگر خواهیم رفت از این جهان
کس نماند در زمانه جاودان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، گفتگویی میان یک پیر و پسرش اتفاق میافتد که پیر به پسر توصیه میکند از کارهای دنیوی پرهیز کند و در خدمت خدا باشد. او میگوید که اگر انسان به یاد خدا باشد، در زندگیاش برکات بیشتری خواهد دید. پیر به پسر هشدار میدهد که نباید بر مردگان گریه و زاری کند، زیرا این کار نزد خداوند ناپسند است. او به پسر میآموزد که به دنبال خیری برای دیگران باشد و در این مسیر حرکت کند. سپس داستان بلبل نقل میشود که دلتنگ یاری خود شده و پس از مدتها ناله و اندوه، به عالم معنی میرود و در نهایت تأکید میشود که هیچکس در این دنیا ماندگار نیست و باید از زندگی بهرهای برد.