نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - بردن صبا نامۀ گل به پیش بلبل و نیاز بلبل بحضرت گل عطار

عطار نیشابوری / نزهت الاحباب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون صبا بشنید آن گفتار او

کرد تحسین بر چنان اشعار او

گفت ای گل راست گفتی این سخن

هست گفتار تو چون در عدن

شد منور از تو باغ و بوستان

بی‌جمال تو مبادا گلستان

پارهٔ زر در دهان گل نهاد

لاله آمد پیش و در پایش فتاد

لؤلؤ افشان کرد بر فرقش سحاب

کین غزل خوش گفتی ای در خوشاب

چون بگفت این بیتها را در صبوح

با صبا گفتا مرا در تن چو روح

این غزل را نزد آن دیوانه بر

که تو از عشق جمالم درگذر

تا نفرمایم ریاحین را به تیغ

سر ببرند از تو ایشان بی دریغ

این همه شور و شر و غوغات چیست

وین همه فریاد تو از بهر کیست

من ز تو بیزارم و آواز تو

من نخواهم شد دمی همراز تو

پادشاهی نیستی یا سروری

خواجهٔ یا مال و ملک و زیوری

تو گدائی عشق باشه باختن

جوز بر گنبد بود انداختن

لقمهٔ خود تا نماند در گلوت

ور نه آید سنگ خذلان برسبوت

گفت بسیاری از اینها با صبا

چون رسی پیشش بگو این ماجرا

گفت فرمان ترا من چاکرم

هرچه گوئی جمله پیش او برم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، صبا به تحسین سخنان یکی از دوستانش می‌پردازد و به زیبایی و عمق اشعار او اشاره می‌کند. او با تمجید از زیبایی‌های باغ و بوستان، عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد و چیزهایی چون زر و لؤلؤ را نیز به این زیبایی‌ها ربط می‌دهد. سپس به نظر می‌رسد که صبا قصد دارد به دوستش بگوید که نباید از عشق چشم بپوشد، حتی اگر دیگران او را نادیده بگیرند یا به او بی‌توجهی کنند. او می‌گوید که عشق و زیبایی بی‌نهایت ارزشمند است و باید با شجاعت به آن پرداخت. اما در عین حال، از طرف دیگر، گفتگو به انتقادهایی نیز از وضعیت و مقام‌های اجتماعی اشاره دارد و به نوعی نشان می‌دهد که عشق در نهایت بر هر مقام و ثروتی ارجحیت دارد. در پایان، او از صبا می‌خواهد تا این سخنان را به دوستش برساند و ابراز ادب و اطاعت از احکام او می‌کند.