نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - آوردن باد صبا مژدۀ بلبل از گل و بر سر پیمان آمدن او عطار

عطار نیشابوری / نزهت الاحباب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت با بلبل که شادی کن کنون

زانکه دولت مر ترا شد رهنمون

چون بسی گفتیم از دستان تو

گل بیامد بر سر پیمان تو

بعد ازین شکرانه می‌باید مرا

زانکه کردم درد جانت را دوا

گفت معشوقت که از رفته مگوی

هرچه ماگفتمم از گفته مگوی

کز برای عذر تو گفتم غزل

از صبا بشنو که دارد در بغل

کرد آغاز آن سخن را کارساز

آن سخن‌هائی که گفته بد براز

سر بسر تفسیر کن در پیش او

تیرها انداخت پر از کیش او

کانتظارت می‌کشد برخیز زود

تا بمیرد هر که باشد از حسود

مرهمی کن با من دلداده مرد

گر همی خواهن خلاصی دل ز درد

گفت بلبل ای برادر راست گوی

تا در اندازم بپایت سر چو گوی

زانکه او شاهیست با خیل و حشم

پیش او مانند من صد کالعدم

بارها رفتم براهش در حضور

تا رسد از پرتو رویش چه نور

ناله‌های صبح آخر کار کرد

بر دل و جان فتنهٔ بسیار کرد

هیچ روزی یاد این غمگین نکرد

گوش بر آواز این مسکین نکرد

گر مرا باور بود از خواندنش

با تو گویم سعی کن آوردنش

گر بدانم یک دلست با من بجان

بر سرش بازم من این جان را روان

کس چه می‌داند که آن عیار چیست

خندهٔ او صبحدم از بهر کیست

تا به دام خود درآرد خاطری

خون کند جان و دل هر ناظری

ناله از طنازی او دل بداغ

ارغوان خون در جگر در صحن باغ

سنبل سیراب ازو با داغ و درد

شنبلید از جور او رخسار زرد

طوطی سازنده قمری پیش او

هست در شهر مطوق خویش او

این همه گویندگان دارد ندیم

کی کند باد من مرد سلیم

من نه آنم کو مرا بازی دهد

چون مرا در دام آرد واجهد

من ازین بازی بسی دیدم ز دهر

شهد شیرین را شناسایم ز زهر

نیر می‌گوئی بیا با من به راه

کانتظارت میکشد گلچهره ماه

من بقول او نیایم پیش او

زانکه من هستم قوی دلریش او

راست می‌گوئی نشان او بیار

تا کنم پیش نشانش جان نثار

گر نشان او بیاری بشنوم

بر چنین کردار تو من بگردوم

چون صبا بشنید از جا برجهید

از فرح آمد در آن گفت و شنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعری با بلبل صحبت می‌کند و او را به شادی دعوت می‌کند، چون از مشکلات و دردهایش خلاص شده است. بلبل از عشق و غم‌هایش سخن می‌گوید و نسبت به معشوقش احتیاط می‌کند و نمی‌خواهد رازش فاش شود. او درباره زیبایی و جاذبه‌ی معشوقش صحبت می‌کند و به لزوم عشق و دل‌سپردگی اشاره می‌کند. در نهایت، بلبل به زمان و انتظار اشاره دارد و آرزو می‌کند که عشقش را به‌دست آورد. شعر در فضایی احساسی و پر از نمادهای عاشقانه و طبیعی حرکت می‌کند و نشان‌دهنده‌ی عشق عمیق و حسرت‌بار بلبل است.