نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - الحکایت الرموز داستان حکیم و مرد احول عطار

عطار نیشابوری / وصلت نامه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود استاد حکیمی پاکباز

دائماً با حق تعالی گفته راز

در همه عالم ورا همتا نبود

همچو او در علم یک دانا نبود

رازها با حق تعالی گفته است

سرها از راز حق دانسته است

روز و شب در راه او با درد بود

بی وکیلی و جفت فرد فرد بود

هیچکس از راز او آگه نگشت

هیچکس با درد او همره نگشت

آن حکیمی که جهان معمور ازوست

آن حکیمی که دو عالم نور از اوست

ای بسا کس را که او آگاه کرد

ای بسا کس را که شاهنشاه کرد

همچو او دیگر حکیمی خود نبود

جمله عالم را از او حکمت گشود

صدهزاران حکمت حق یافته

هر زمان نوعی دگر دریافته

ای بسا کس را که از وی ره گشود

ای بسا کس را که راه حق نمود

ای بسا کس را که او آگاه کرد

ای بسا کس را که شاهنشاه کرد

ای بسا کس را که درد عشق داد

ای بسا کس را که راه صدق داد

ای بسا کس را که شاه و میر کرد

ای بسا کس را که قطب و پیر کرد

ای بسا کس را که جام فقر داد

ای بسا کس را که جانی در نهاد

از خدای خویش حکمت یافته

در سلوک خویش رفعت یافته

اوحکیم صادق و سر خداست

همچو او دیگر حکیمی خود کجا است

صدهزاران حکمت بی‌منتها

از خدایش یافته بحر صفا

هیچ کس از حال او آگه نشد

احولی با او مگر همخانه شد

اندر آن خانه یکی آیینه‌دان

هر دو عالم را از آن آیینه دان

بود آن آیینه در پیش حکیم

روی خود را دید او در وی مقیم

احولک گفت این حکیم پر خرد

هر زمان درآینه می بنگرد

حکمتش بیشک در این آیینه‌دان

لاجرم زیبا رخش ز آیینه دان

حکمت او من از این پیدا کنم

در جهان خود را چو او زیبا کنم

وانگهی در آینه کرد او نگاه

دید او دو صورت زشت سیاه

احولک در دید اندر آینه

زان بکثرت دید او معاینه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره‌ی استاد حکیمی است که در علم و حکمت بی‌نظیر است و همواره با خداوند رازها و حقایق را در میان می‌گذارد. او فردی است که در علم، به تنهایی در جهان مطرح است و هیچ کس به اندازه او از رازهای حق آگاه نشده است. حکیم در مسیر خود با درد و رنج مواجه است و از هیچ کس یاری نمی‌طلبد. این استاد به دیگران علم و حکمت آموخته و به بسیاری کمک کرده تا به مقامات بلند دست یابند. او در این راه، صدهزاران حکمت را کشف کرده و همواره در حال یادگیری و احاطه بر حقایق جدید است. در نهایت، در یک مکالمه با احولک (دوستی یا همراه)، به حکمت و زیبایی خود در آینه اشاره می‌کند و در آینه خود را می‌بیند. او متوجه زشتی خود می‌شود و متوجه می‌شود که برای تعالی به کار بیشتری نیاز دارد. این متن بر عمق حکمت و خودشناسی حکیم تأکید می‌کند و بیانگر سفر او به سوی کمال است.