نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قاصدا، نامه‌ای از کوی فلانی به من آر

یعنی از یار من آن نامه که دانی به من آر

نامهٔ من ببر، اما به رقیبان منمای؛

گر توانی بدهش، ور نتوانی به من آر!

اگرت بر سر آن کو نشناسند اغیار

بدهش نامه، جوابی که ستانی به من آر

ور شناسد نهانی، بدهش نامه و باز

خبری پرس نهانی و نهانی به من آر

پیش مردم ننویسد اگر از شرم جواب

بگذر از نامه و پیغام زبانی به من آر

در میان من و او هست نشان‌ها بسیار

بدگمان تا نشوم از تو، نشانی به من آر

همچو آذر بودم کام ز پیری بس تلخ

رطبی تازه از آن نخل جوانی به من آر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از یک قاصد می‌خواهد که نامه‌ای از طرف یار او به او برساند. او تاکید می‌کند که این نامه باید به دست او برسد و نباید به رقبایش داده شود. شاعر اشاره می‌کند که اگر دیگران در آنجا یار او را نشناسند، قاصد باید به او پاسخ دهد و اگر بشناسند، باید اطلاعاتی به او برساند. او همچنین نگران است که پاسخ‌ها به‌صورت کتبی فرستاده نشود و می‌خواهد تمامی پیغام‌ها به‌صورت زبانی به او برگردانده شود. شاعر به احساسات خود اشاره دارد و می‌گوید که در دلش نشانه‌های زیادی وجود دارد و از طرفی حالش به خاطر پیری تلخ شده و خواستار یادگاری از جوانی‌اش است.